|
welcome To rozbina.blogfa.com |
|
|
اي در حصار حيرت زنداني
اي در غبار غربت قرباني اي يادگار حسرت و حيراني ***برخيـــــز اي چشمه خسته دوخته بر ديوار *بيمار *بيزار تو رنگ آسمان را از ياد برده اي از من اگر بپرسي ديري است مرده اي***برخيـــــز خود را نگاه كن به چه ماني غمگين درين حصار به تصوير اي اتش فسرده نداني با روح كودكانه شدي پير يک عمر ميز و دفتر و ديوار جان ترا سپرد به ديوان پاي ترا فشرد به زنجير***برخيـــــز بيرون ار اين حصار غم آلود جاري است زندگاني جاري است دردا كه شور از تو فراري است ***برخيــــــز در مرهم نسيم بياويز هر چند زخم هاي تو كاري است اه اين شيارها كه پيشاني است خط شكست هاست دربرج روح تو كز پاي بست روي به ويراني است خط شكست ها؟ نه كه هر سطرش طومار قصه هاي پريشاني ست اي چشم خسته دوخته بر ديوار برخيز و بر جمال طبيعت چشمي مان پنجره وا كن همچون كبوتر سبكبال خود را به هر كرانه رها كن از اين سياه قلعه برون اي در ان شرابخانه شنا كن با يادهاي كودكي خويش مهتاب را به شاخه بپيوند خورشيد را به كوچه صدا كن***برخيــــــز اي چشم خسته دوخته بر ديوار *بيمار*بيزار بيرون ازين حصار غم الود تا يك نفس براي تو باقيست جاي به دل گريستت هست وقت دوباره زيستنت نيست***برخــــــــيز
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 12:20 توسط زری |
مـا معتقــدیم عشــق سـر خـواهــد زد
بــر پشـت سـتم کســی تبر خــواهـد زد
سـو گنــد بـه هــر چـهـارده آیــــه نـــور
سو گنــد بـه زخمــهای سـرشــار غــرور
آخـــر شــب ســرد مـا سحــر مـیگـردد
مـــهـدی بـه میــان شیــعه بــر میـگردد.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 11:46 توسط زری |
مشت مي كوبم بر در
پنجه مي سابم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام از همه چيز بگذاريد هواري بزنم آي با شما هستم اين درها را باز كنيد من به دنبال فضايي مي گردم لب بامي سر كوهي دل صحرايي كه در آنجا نفسي تازه كنم آه مي خواهم فرياد بلندي بكشم كه صدايم به شما هم برسد من به فرياد همانند كسي كه نيازي به تنفس دارد مشت مي كوبم بر در پنجه مي سابم بر پنجره ها محتاجم من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا بايد اين داد كند از شما خفته چند چه كسي مي ايد با من فرياد كند؟ 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 9:26 توسط زری |

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:46 توسط زری |
انچه در زندگی به طور قطع لازم است عشق و محبت است.بقیه چیزها فقط مفیدند.(انتونی رابینز)
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:44 توسط زری |

برای انسان های بزرگ اندیش بن بستی وجود ندارد زیرا یا راهی خواهند یافت یا راهی خواهند ساخت
+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 10:52 توسط زری |

اگر به انچه انجام می دهی عشق بورزی،احتمال شکست صفر می شود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:47 توسط زری |

جرم این است که ندانیم زندگی خیلی ساده تر از اینهاست که ما فکر می کنیم . فردریش نیچه
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:2 توسط زری |
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 12:56 توسط زری |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 12:43 توسط زری |
فلسفه زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه می شود : فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی.(دکتر شریعتی)
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 10:1 توسط زری |
وقتي انسان آرامش را در خود نيابد ، جستجوي آن در جاي ديگر کار بيهوده اي است.لارو شفوکو
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 17:32 توسط زری |
سال نو مبارک

می خوام بمناسبت سال نو یه ترانه خیلی قدیمی از ستار بزارم
چشم خمار هزار هزار ديدم
صورت زيبا بيشمار ديدم
رهزن دل قطار قطار ديدم
اما تو بهترين بودي، بينظير اي دلپذير
تو نازنين ترين بودي، بينظير اي دلپذير
حالا كه روزبروز عزيزتر ميشي اي بينظير
فرصت دوست داشتنو از من نگير اي دلپذير
گل گلاشون مهر و وفا نداشتن
خوب خوباشون با ما صفا نداشتن
ناز نازاشون جز ادعا نداشتن
طبلي بودن و بجز صدا نداشتن
اما تو بهترين بودي، بينظير اي دلپذير
تو نازنين ترين بودي، بينظير اي دلپذير
حالا كه روزبروز عزيزتر ميشي اي بينظير
فرصت دوست داشتنو از من نگير اي دلپذير
كارو به اميد خدا گذاشتن
گلخونه ها رو زير پا گذاشتن
ناز گلا رو جدا جدا گذاشتن
غنچه ها رو سوا سوا گذاشتن
تو گلهاي قشنگ باغ هستي
با چشم دل قدر و بها گذاشتن
اما تو بهترين بودي، بينظير اي دلپذير
تو نازنين ترين بودي، بينظير اي دلپذير
حالا كه روزبروز عزيزتر ميشي اي بينظير
فرصت دوست داشتنو از من نگير اي دلپذير
گل گلاشون مهر و وفا نداشتن
خوب خوباشون با ما صفا نداشتن
ناز نازاشون جز ادعا نداشتن
طبلي بودن و بجز صدا نداشتن
اما تو بهترين بودي، بينظير اي دلپذير
تو نازنين ترين بودي، بينظير اي دلپذير
حالا كه روزبروز عزيزتر ميشي اي بينظير
فرصت دوست داشتنو از من نگير اي دلپذير
كارو به اميد خدا گذاشتن
گلخونه ها رو زير پا گذاشتن
ناز گلا رو جدا جدا گذاشتن
غنچه ها رو سوا سوا گذاشتن
تو گلهاي قشنگ باغ هستي
با چشم دل قدر و بها گذاشتن
اما تو بهترين بودي، بينظير اي دلپذير
تو نازنين ترين بودي، بينظير اي دلپذير
حالا كه روزبروز عزيزتر ميشي اي بينظير
فرصت دوست داشتنو از من نگير اي دلپذير

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 11:19 توسط زری |
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 16:43 توسط زری |
اگه چوب همه جنگلا رو قفس کنن
هنوزم دستای من خواب کبوتر میبینه
اگه تو دنیا هزارون گل رنگارنگ باشه
هنوزم دستای تو واسه من خواب میچینه
خنجر دستای تو گل نوازش منه
هق هقه گریه من صدای خواهش منه
اگه تنهایی بشه زخم هزار ساله عشق
من هزار سال دیگه منتظر تو می مونم
اگه روزی صدامو تو گود شب چال بکنن
من برات هر شعری رو با لب بسته می خونم
خنجر دستای تو گل نوازش منه
هق هقه گریه من صدای خواهش منه
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 13:51 توسط زری |
اینم یه ترانه زیبا که من خیلی دوستش دارم
به كسي برنخوره ، برنخوره
من يكي پنجرمو مي بندم
اين همه پنجره ي باز بسه
من به قاب آينه مي خندم
به كسي برنخوره ، برنخوره
من يكي پيش خودم مي مونم
در شب بي كسي و بي حرفي
براي دل خودم مي خونم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
به كسي چه ، اين صدا ، اين حنجره مال منه
كي به جز من لحظه هاش و زير آواز مي زنه
كي به جز من مي تونه خاطره هاش و بشمره
جز خود من، كي به فكر موندن و سر رفتنه
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه تنهايي خوبي دارم
اگه از خلوت خود سرمستم
اگه چون پروانه بي آزارم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه دستم پر عطر ياسه
اگه در پيله ي خود خوشبختم
كسي جز من ، من و نمي شناسه
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه من اهل خراب آبادم
شجره نامه ي من مال منه
به كسي چه ، من يكي آزادم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 13:57 توسط زری |
سلام
می دونید من یه چند وقتیه سرم شلوغه نمی تونم زود زود مطلب بنویسم ولی امروز می خوام یه عکس قشنگ ولی البته به نظر خودم بزارم اینجا

می دونید این پسر ناز نازی کی من میشه؟
پسر خواهرمه اسمشم امیرحسینه
راستی میلاد امام رضا (ع) هم مبارک باشه![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 16:2 توسط زری |

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 16:17 توسط زری |
اینم یه شعر زیبا از قیصر امین پور
صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد
بی تو می گویند :تعطیل است کار عشقبازی
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد
خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد
عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد
در هوای عاشقان پر می کشد با بیقراری
آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 13:9 توسط زری |
سلام
اینم یه غزل خیلی قشنگ و دلنشین از لسان الغیب
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تارست و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا وعدهء دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بپرسید که هشیار کجاست
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجائیم و نصیحت گر بیکار کجاست
عاشق خسته زدرد غم هجران تو سوخت
خود نپرسی تو که آن عاشق غمخوار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسه مشکین کو
دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
باده و مطرب و گل جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نبود یار کجاست
دلم از صومعه و صحبت شیخ است ملول
یار ترسا بچه کو خانه خمار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
![]()

نظر یادتون نره
متشکرم
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:49 توسط زری |
| ||||||